حوالی قرن بیست و چندم، آن هم درست وقتی که کیفیت زندگی بشر به مدد جادوی علم به بهبود قابل ملاحظه ای رسیده است؛ خوزستان،عروس ناکام ایران،با لباسی که بوی نفت می دهد و چهره ای ترکش خورده از دوران جنگی ناجوانمردانه، با فقر دست و پنجه نرم می کند.

خوزستان و فرزندانش زنده اند اما زندگی نمی کنند! دست خوزستان از دنیا کوتاه است و این سزای سرزمینی است که خون داد تا خاک ندهد!

آیا ما محکومیم به این مرگ تدریجی؟ سرمایه های خوزستان را سرمایه کل ایران می دانند اما آیا سرمایه کل ایران نیز از آن ماست؟!

فرزندان خوزستان به دنیا می آیند، رنج میکشند و نخل های سرفرازی می شوند که ثمرشان برداشت نشده، میخشکد و بر زمین می افتد؛ اینجا سرزمین ماست اما در آن غریبه ایم! اینجا خانه ی همه است الا ما!

میدانم که بار منفی این جملات بسیار سنگین است اما حقیقتی است که هیچ گریزی از آن نیست؛ قشر مرفه و بی درد، بخشی از هر جامعه است، من کاری به آنها ندارم، به آنها که میتوانستند تمثال آیه "و یطعمون علی حبه…” شوند و نشدند، به آنها که میتوانستند هزاران قدم برای مردم خوزستان بردارند تا منت یک قدم مسئولین را نکشیم و برنداشتند؛ من به آنها کار ندارم چون آنها نیز از دغدغه های ما غافل اند؛ حرف من با خداست، همان خدایی که میدانیم چوبش بی صداست و وقتی بر سر آقازاده ها بخورد، کلی اختلاس و چندتابعیتی بودن و ماشین های خداتومنی از پی اش بیرون میزند!

خوزستان و مردم اش عادت کرده اند که پل باشند، پلی برای موفقیت و شهرت!، نماینده به مجلس میفرستیم که حق و حقوقمان را فریاد کند، نتیجه اش میشود یک کلیپ چنددقیقه ای از داد و بیداد در صحن مجلس که مانند موادمخدر دست به دست مردم میچرخد و برای لحظاتی تخدیر می شویم که بله، می بینید، آنها مشکلات ما را شنیدند! و همه مان خوب میدانیم که”شنیدن کی بود مانند دیدن”؟!

چگونه میتوان تاول انگشتان یک زن بی سرپرست با ۵ کودک قد و نیم قد را فهمید که اگر یارانه ها نبود نمیتوانست کیسه آردی بخرد و نانی برای فروش بپزد.

چگونه میتوان رنج فارغ التحصیل دکترایی را فهمید که از پشت درهای بسته به صندلی مدیریت اداره نقطه چین زل زده؛ به جایی که میتوانست با او پر شود اما بنا بر تشخیص مسئولین ذی ربط و با توجه به اینکه استخدام نیروهای غیربومی، ثواب مادی و معنوی بیشتری دارد! این جایگاه نصیب استان دیگری شده است.

چگونه میتوان ریه هایی که ۹۹درصد خاک است و ۱درصد هوا را فهمید وقتی که پایتخت نشینان به خاطر دود ماشین هایشان، ستاد بحران را زیر و رو میکنند!

خوزستان،چشم و دل سیر است؛ بی منت میبخشد؛ آب، نفت،گاز، موقعیت های شغلی و افسوس که این سخاوت از طمع همسایگان قدرنشناس نمی کاهد و با ولع، نمک بر زخم فرزندانش می پاشند ! گوش خوزستان از صبوری پر است؛ ما همگی لبریزیم چون بعد از سیاهی را نیز دیده ایم، اما تنها حفظ همان منافع ملی ای که شما ادعایش را دارید ما را از سرریز شدن باز داشته است.

این حرف ها، صدای مظلومیت مردم خوزستان است که در قلمم جاری شده است؛ شاید ظاهرا تنها یک نفر باشم اما دست های زیادی برای من پشت پرده است، دست های تکیده و رنجوری از جنس مردم خوزستان که چشم هایشان را از در امید به مسئولین برداشته و به قلمم دخیل بسته اند.

خوزستان خون داده تا خاک ندهد و همینطور هم ادامه خواهد داد؛ خوزستان نه اصلاح طلب است و نه اصول گرا؛ خوزستان، انقلابی است و گوش به فرمان رهبری که به درایتش نفس می کشد.

نویسنده: حنان سالمی